|
نگاه حسن محمودی به کتاب رویای این پاریسی دیوانه منبع: روزنامه فرهیختگان «ماهی
که توت فرنگیها سرخ میشوند» نخستین مجموعه داستان بهاءالدین مرشدی بود که گرچه
ناشرش هم نشر چشمه بود، اما چندان مورد درنگ قرار نگرفت. از آنجا که هنوز موفق به
خواندن این مجموعه نشدهام، نمیتوانم درباره عدمدیدهشدن آن نظری بدهم. آنچه پای
بهاءالدین مرشدی را به این بند از ستون هزارتو باز کرد، باعث و بانیاش سرمستی
خاصی است که از خواندن مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» مرشدی نصیبم شد.
در صفحه چاپ اول فرهیختگان، پیش از این بخشی از رمان مرشدی را منتشرکردیم که در
واقع بهانه اصلی خواندن مجموعه داستان دومش شد. «رویای این پاریسی دیوانه» قصه
گریز است. نه که قصه نداشته باشد، لذت خواندنش برای من از بابت خط و ربطهایی است
که بین خردهروایتها در هر قصه به کار گرفته است. مرشدی بهطور هوشمندانهای
مخاطب خود را از چند و چون ساختوساز داستانها به وجد میآورد. مجموعه دوم او
داستانگو نیست، اما به شدت جذاب است. «رویای این پاریسی دیوانه» را نشر
افکار منتشر کرده است. امیدوارم این یکی به سرنوشت مجموعه نخستش دچار نشود.
این اصلاْ درست نبود همین مسیر است که مرا وارونه می کند نگاهی به مجموعه داستان «رویای این پاریسی دیوانه» میثم غفوریان صدیق منبع: روزنامه فرهیختگان «دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم دنیای پرکنشی نیست. دنیایی تخت است. دنیایی که در آن هیچ جنی وجود ندارد. دنیایی غیردراماتیک!» - بخشی از داستان «پنج داستان از کتاب معجزه». و چه نقض غرضی از این بهتر – هوشمندانهتر – در شروع یک داستان، داستانی که در ابتدای یک کتاب تعریف میشود. دنیای داستانهای بهاءالدین مرشدی البته شبیه هیچکدام از این تعاریف نیست، اتفاقا دنیایی پرکنش، پر اتفاق و دراماتیک است و شاید اگر بخواهم اولین جملهام را درخصوص کتابی که بهاءالدین مرشدی نوشته بنویسم، بشود این جمله: داستانهای بهاءالدین مرشدی را نمیتوان به صورت دقیق شناخت یا ارزیابی کرد، اما میتوان دوست داشت، این عدم شناخت، البته بهمعنای عدم دسترسی به کنه معانی و تصاویر داستانهای او به معنای عامش است. چنانچه خواهیم دید. تفسیر و تأویل قابل استخراج از متون نوشتهشده توسط نویسنده، ماهیت پراکنده، نامنسجم و غیرمتمرکز دارند. اینجا اتفاق ها کشدار هستند بعد کش می آیم و بعد سرم را توی دست می گیرم خودم را به نفهمی می زنم چیزهایی را می بینم و به روی خودم نمی آورم این ها اتفاق ها و اندوه های باورپذیر زندگی من است باور نمی کنم هی به روزایی که پشت هم اومد و دستم نرسید بهش
خاطراتم رو ریخته بودم جلوم منبع: روزنامه فرهیختگان چند روز پیش بود که خاطراتم رو ریخته بودم جلوم «آخرين انار دنيا» و «روياي اين پاريسي ديوانه» شمسلنگرودي منبع: روزنامه شرق هرچه خواندني توي دستتان است بگذاريد زمين و «آخرين انار دنيا» را برداريد. شاهكاري غيرمنتظره ظريف، معصومانه، عميق با تخيلي شگفتانگيز و باور نكردني كه «بختيارعلي» نويسنده كرد عراقي نوشته و تاكنون به زبانهاي آلماني، روسي، عربي، انگليسي و چندين زبان ديگر ترجمه شده است. معرفی «رویای این پاریسی دیوانه» در روزنامه ی اعتماد منبع: روزنامه اعتماد خبرهایی درباره ی کتاب و نقدهایی را می توانید در این لینک ها بخوانید: پاریسی دیوانه چه باید می نوشت؟ مجموعه داستان «روياي اين پاريسي ديوانه» را نشر افكار منتشر كرده است. نشر افكار چندي است دست به انتشار مجموعه داستان و رمان زده است كه آنها را زير عنوان «قصه نو» به بازار نشر معرفي كرده. «روياي اين پاريسي ديوانه» نوشته «بهاءالدين مرشدي» هشتمين شماره از اين مجموعه است. اين مجموعه داستان شامل 10 داستان كوتاه است كه هركدام ويژگي هاي خاص خود را دارند. مرشدي در اين داستان ها دست به تجربه هاي زيادي در امر داستان زده است. تجربي بودن اين كتاب زماني مشخص مي شود كه هيچ كدام از داستان هاي اين كتاب هيچ گونه قرابت ساختاري، تكنيكي و فرمي با هم ندارند و هركدام رفتار خاص خود را دارند. بنابراين با مجموعه اي متنوع سروكار داريم كه هر داستان آهنگ، ريتم و شكل خاص خود را دارد. در اين كتاب با داستان هايي حتي بدون پيرنگ هم مواجه مي شويم كه در نهايت شكل داستاني خود را بدون توجه به عنصر پيرنگ حفظ كرده اند. نمونه اين نوع داستان در اين مجموعه مي توان به داستان «شناسايي» اشاره كرد. يا در نوع خاطره داستاني مي توان به داستان نخست كتاب اشاره كرد كه در عين اينكه يك خاطره را روايت مي كند ما با داستان نيز مواجه هستيم. در واقع وجوه داستاني خاطره در داستان «پنج داستان از كتاب معجزه» به نمايش گذاشته مي شود. در چند داستان ديگر مجموعه نيز مي توان تكنيك داستان هاي چندتكه يا اپيزوديك نيز ديد. اين نوع ساختار داستاني در داستان «شما نمي خواهد نگران باشيد» جلوه بيشتري دارد. يا در داستان دوم مجموعه با نام «آنام» مي توانيم عنصر دراماتيك و ساختار نمايشنامه يي را در آن ببينيم. اين داستان تشكيل شده از ديالوگ ها و منولوگ هاي يك زن و مرد كه در آرزوي بچه هستند و براي داشتن بچه تلاش مي كنند كه در نهايت نيز با ساختاري خارج از عرف، داستان به انجام مي رسد. در داستان ديگري از اين مجموعه مي توانيم عنصر قصه هاي پريان را ببينيم كه نويسنده از اين ساختار به نفع داستانش استفاده كرده. داستان «اتاق پشتي» از قصه هاي پريان الهام گرفته شده و روايت قصه داستاني به خود گرفته است. يا خلق فضاي وهم آلود را در داستان «پنجشنبه هايي كه آخر هفته نيست» مي توانيم ببينيم. ساختارها و تكنيك هاي تجربي در مجموعه «روياي اين پاريسي ديوانه»، توانسته مجموعه يي متنوع از داستان را پديد بياورد كه هر داستان ساز خود را در مجموعه مي زند و هيچ پيوستي با ديگر داستان هاي مجموعه ندارد، نه از لحاظ محتوا و نه حتي از نظر فرم و تكنيك داستان پردازي. داستان هاي ديگر اين مجموعه، «الهي مرگ بگيري قورباغه»، «هميشه آقاي پستچي نامه ها رو مي رسونه، هي آقاي پستچي نامه ها رو مي رسونه» و «نامه عاشقانه» هستند.
دومين مجموعهي
داستان بهاءالدين مرشدي منتشر شد منبع: ايسنا به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به
گفتهي مرشدي، مجموعهي داستان «رؤياي اين پاريسي ديوانه» از سوي نشر افكار منتشر
شده و از روز دوشنبه، توزيع آن آغاز ميشود. او البته گفت، داستان «رؤياي اين
پاريسي ديوانه» از اين مجموعه حذف شده است. اين مجموعه با داستانهاي «پنج داستان از کتاب معجزه»، «آنام»، «شما
نميخواهد نگران باشيد»، «روزي که برف...»، «الهي مرگ بگيري قورباغه»، «نامهي
عاشقانه»، «شناسايي»، «هي آقاي پستچي»، «پنجشنبههايي که آخر هفته نيست» و «اتاق
پشتي» همراه است و به گفتهي نويسنده، يکسري کار تجربي است که بين سالهاي 80 تا
85 نوشته شدهاند و هرکدامشان يك نوع روايت خاص خود را دارند و معمولا هم با هم
فرق ميکنند. بهاءالدين مرشدي زادهي سال 1359، دانشآموختهي كارشناسي ارشد
ادبيات نمايشي است و پيشتر، مجموعهي داستان «ماهي كه توتفرنگيها سرخ ميشوند»
را منتشر كرده است.
مریضی من جوریه
که همه چیو واسه خودش میخواد ای وای از روزی
که بفهمم خاطرتو میخوام ای وای از روزی
که بفهمم از خاطرهام رفتی فراموش شدی رفتی تو چی فکر میکنی؟ مریضی من خودخواهتره یا واقعیت؟ میدونم که از
واقعیت چیزی سر در نمیاری اما این فقط تویی
که از خاطرهام رفتی
های
دخترک! خون تو
رفت و دیگر
برنگشت. هی از اون روزا که میگذشتی و حافظ سر کوچه میخوند میخوند که هی دربدر کوچههای شهرم شهرم روز و شبم تاریک و سرده به کنج به کنج به کنج حالا هق هق منه که میپیچه تو کوچه. باد می گه: هووو تو که از باد چیزی نمی دونی!
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390 1:10 توسط بهاءالدین مرشدی
تا می یام بگم خاطرتو می خوام یه چیز می چسبه گلومو و تو رد می شی از کنارم و من می مونم و تو و تو و تو که هوار شده تو دلم و یه مشت که می خوره به دیوار مدرسه نمی شه خودت بفهمی دختر نمی شه از تو چشام بخونی دختر نمی شه مکتب نرفته می نویسم می نویسم رو دیوار که هی خانوم که هر روز می گذری از کوچه ی ما بر حذر باش سرم می شکند دستم بشکند که نوشتم رو دیوار میگویم: ته خط که می رسه هوار می کنه از همون طرفی که اومدی برگرد
همین روزاست که یه اتفاقی بیفته
درست از تو به باران نگاه میکنی نمیدانم چقدر اولین باران برایت قشنگ است این پنجمین شب است که بیدار ماندهام بسوخت حافظ و بسوخت حافظ و...
منبع: ایسنا بهاءالدين مرشدي كه مجموعهي داستان «رؤياي اين پاريسي ديوانه» را به زودي منتشر ميكند، از نگارش اولين رمانش خبر داد.
به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري
دانشجويان ايران (ايسنا)، مرشدي با اشاره به نگارش اولين رمان خود، گفت:
اين رمان كه «زمان پدر» نام دارد، ماجراي زندگي خود من و پدرم است كه به
ماجراي زندگي او تا زمان فوتش ميپردازد. اين رمان تا اندازهي زيادي
واقعگرايانه است.
اين نويسنده در ادامه با اشاره به
مجموعهي داستان در دست چاپ خود گفت: مجموعهي داستان «رؤياي اين پاريسي
ديوانه» مجوز نشر گرفته است و به زودي از سوي نشر افكار منتشر ميشود.
او همچنين با اشاره به داستان
بلند «مرا زمين فرض كن» گفت: اين داستان بلند كه براي دريافت مجوز ارائه
شده بود، غيرقابل چاپ اعلام شد.
مرشدي در ادامه به دو كار آمادهي
انتشار خود اشاره و عنوان كرد: مجموعهي داستان «مراثي يك روايت ساده»
شامل داستانهايي به هم پيوسته ميشود كه پيوستگي آنها بر روي شخصيتي به
نام ماريتاست. اين شخصيت مورد ظلم قرار ميگيرد كه در آخر كشته ميشود و در
واقع، محوريت اين داستانها روي زنان است.
او همچنين با اشاره به نگارش
داستان بلند «خرشيفتگي» گفت: اين داستان اقتباسي از رمان «دن كيشوت» است كه
چهار شخصيت دن كيشوت، اسب دن كيشوت، سانچو و خر سانچو در داستان من آمده
است. در اين داستان ماجرايي فانتزي، كمدي و طنز اتفاق ميافتد. يك
نمايشنامه را نيز بر اساس آن نوشتهام كه اكنون هم نمايشنامه و هم داستان
بلند آماده است كه براي چاپ آنها منتظر چاپ آثار پيشينم هستم.
بهاءالدين مرشدي زادهي سال 1359
دانشآموختهي كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي است و تا كنون مجموعهي داستان
«ماهي كه توتفرنگيها سرخ ميشوند» را منتشر كرده است.
ما همیشه روزهای خوشی داشتیم کلاغ
گور پدر اذهان عمومی! جنگ ها شايد
من با تو آشتی نداشتم میان ما هرچه بود جنگ بود. که باران گرفت و مرا خیس کرد.
|