تبليغاتX
رؤياهاي بدون امضاء
رؤياهاي بدون امضاء
من و نویسنده ی مورد علاقه ام

آه کورت کورت عزیز

 

کورت عزیز مرد.

کورت ونه گات عزیز مرد.

و من این مرثیه را برای او سرودم:

" رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل "

 

عکس یادگاری کورت عزیز

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 23:55  توسط بهاء الدين مرشدي  | 

باران های سیل شده
بارون می یاد عر عر

 

این روزها رویاهای من عین سگ فحش خورده است.

دیدید سگ فحش خورده چه طور عو عو می کنه؟

چخه سگ لعنتی...

مواظب باشید که پاچه ی شما رو نگیره.

برو کنار تا ماشین بهت نزنه.

یک موقعی یک داستان نوشته بودم که یک قورباغه بود می رفت زیر ماشین. له می شد.

راستی قورباغه ها چه طور می گن دوستت دارم؟

این طوری؟

چخه قورباغه ی لعنتی...

آی مادمازل به خیالت من نمی فهمم که حتا به اندازه ی یک الاغ هم حالیت نیست؟

هی... پیونی! پیونی! پیونی!

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:46  توسط بهاء الدين مرشدي  | 

روز از نو... روزي از نو...
يك گفت و گوي دوستانه

 

يك حرف زشت زد

ازش توقع نداشتم

اين بود كه داد زدم و مشت زدم توي شيشه

ولي باور كنيد كه اصلا فكر نمي كردم شيشه اش شيش ميل باشه

بعد كلي دردسر داشتم

چه درد سرايي

دستم خون اومد خيلي

عين اين كه عيد باشه و به جاي تبريك فحش بخوري

اون هم چه فحش هايي

فحش هاي چارواداري.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:29  توسط بهاء الدين مرشدي  |